ورنه، ره خود گیر و یکی راهگذر باش
هم نعره ی امواج گرت عربده ای نیست
در برکه ی آسایش خود زمزمه گر باش
هشدار،که یخ تاب تب عشق ندارد
گر بسته ی قالب شده ای فکردگر باش
عیسات اگر جان بدمد شب پره ای باز
وام از نفس عشق کن و مرغ سحر باش
هر خواب رگی در خور، خون تو و من نیست
از خون منی، در رگ بیدار خطر باش
من ناخلفی با پدر خویش نکردم
های، ای خلف زندگی ام مثل پدر باش
برچسب: بدون شرح,بدون شرح به انگلیسی,بدون شرح سریال,بدون شرح فتحعلی اویسی,بدون شرح شبنم طلوعی,بدون شرح خنده دار,بدون شرح طنز,بدون شرح ولی تاسف بار,بدون شرح جدید,
نویسنده: پرنیا اسماعیلی