خرید بک لینک

سینه ام می سوزد.درد این بازی را عجیب چشیده ام که مپرس.ساعت هادرکنار اتش این بازی سوختم و کسی صدای سوز سکوت من را نشنید.نه اگر اشتباه نکنم سایه ام همواره در جستجوی این صدا بود اما دریغ از پاسخی.روزها شب می شوندو شب هاروز اما من هنوز هم که هنوز هست اندر خم ان کوچه روحم را گم کرده ام.کوچه تغییر کرد من اما نه خانه های قدیمی جای خود را به الونک های چند متری داد و اما روح من هنوز هم ان خانه قدیمی را می بیند.ادم هارا نظاره می کند و به فکر فرو می رود.نکند ادم ها هم مثل همین خانه ها تغییر کرده باشند.نکند وسعت دیدشان از همین دیوار های الونک ها بلند تر نشده باشد.تک تک اجر های خورد شده ی این خانه ها را به خاطر دارم.حتی ان یادگاری که به یاد اوردنش هنوز هم اتش عذاب را در وجودم شعله ور می کند گوشه دیوار باقی مانده.کنار ان لوله گاز که همیشه خدای صدایش تمام کوچه را کلافه می کرد.کوچه ها عوض می شونددرست وقتی که مردمانش تغییر کنند.

بی دل

برچسب: یادگاری,یادگاری به انگلیسی,یادگاری پوتک,یادگاری برای دوست,یادگاری خلسه,یادگاری میثم ابراهیمی,یادگاری سیاوش قمیشی,یادگاری رضا صادقی,یادگاری شبکه 3,یادگاری حسین توکلی, نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 8:10

صفحه بندی