خرید بک لینک

اخرین رگ هم خشکید زمانی که تنهایی را با تمام وجودم درک کردم.دیگر خون جریانش بریده و همه چیز شده دود.با بند بند وجودم این خالی بودن را فهمیده ام.خالی از سراغاز،خالی از دلهره و حتی خالی از پایان.خالی را خوب درک کن،بفهم دیگر عذاب از درد نیست از درمان نا تمام است.چقدر این سکوت سنگین شده برای من در گوشه کافه خالی از غریبه،کافه تنهایی ذهن من.ذهنم پرشده از تنهایی های خالی.ای اخرین بازمانده جریان درونی من امان بده.

بی دل

برچسب: آخرین قاب خالی, نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 17:10

صفحه بندی