درست وقتی شروع به چیدن کلمات با این موضوع می کنم تمام ناامیدی های روزگار بر سرم میریزند و باغ امید مرا سرما فرا می گیرد.اما چه کنیم گاهی اوقات یک امید درقالب یک روح با بوی عطر رضوانی اش گرما را باتمام توانش به گلزارم برمیگرداند.ای روح اشنا در ذهنم که تمام بدبیاری های مرا تسکینی مرا ببخش که درخشش پر نور تورا با چشم دل نمی بینم.اخر خودت میدانی من بی دلم.وای از زمانی که دست های مرده ام را با وجود زمینی ات گرم می کنی و بی دل هزار دل می شود.هزار تکه از شیشه دلم با طعم سوزان لبانت بال و پر باز می کنند و به شوق کام عمیق تر از ان لعل اتشینت پرواز می کنند.ای روح زمینی من مبادا تمام نوشته هایم را تسخیر کنی که ان زمان بی دل دلکش می شودو عالمی را از حضور مجنونی دیگر باخبر می سازد.می دانم می دانم این جسم من با روح تو تسخیر شده وگرنه ارزوی کاغذ هم رقاصی دست هایم بر دامنش بود.ای نگین رویاهای من روانم خسته است,بیا و مرا زنده کن.
بی دل
برچسب: امید,امید, و همسرش,امید من,امید منوچهریان,امید منصوری,امید منصورنیا,امید, 1,امید منوچهری,امید من وتو بیوگرافی,امید من تو,
نویسنده: پرنیا اسماعیلی