فکرش را بکن...زمان همیشه ثابت بود در اوج زمستانی سرد و بی روح
یا شاید تابستانی بدون پاییز
درخت ها همیشه خدا یا سبز بودند یا بی برگ...همیشه شب بود و شب
یا شاید همواره روز...
تو همیشه تو میماندی...ما نمیشدیم...من همیشه تنها
رویای ساعت برنارد تلخ ترین رویای کودکی ام بود
چه خوب شد که نیست...چه خوب شد که زندگی در جریان است
زندگی زیباست وقتی صدای تیک تاک ساعت ها در کنار تو شنیده می شود...
بی دل
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی