برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
سر به گریبان گرفت مرد نکونام شهر
طره ی مربوط به افشان حرف تو دین ز سرش برده بود
هرچه به دنبال تو مشت به چشمش زدند
باز به دیدارتو سر به تنش مانده بود
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
عشق در مربوط به انتظار حرف می نشیند تا چشم هایت را باز کنی و در این هنگام به نفس نفس خواهد افتاد تمام برگ های زمانه .می شود بازهم به این مربوط به انتظار حرف پایان داد ، اما به لذت مربوط به انتهای حرف ش کمی نمی ارزد.
انتها در مربوط به انتظار حرف نمی نشیند، پلک ها فرصت می دهند مربوط به انتظار حرف را. به سختی ابتدا می شود این داستان هر روزه من. می خواهم سال ها بنویسم از این مربوط به انتظار حرف ، این اجبار اما بازهم چشم هایت به خواب می روند. نگاه تو که نباشد، من را چه به این راه پر پیچ و خم.
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
شاید روزی کنارت بنشینم
باهزار هزار راز شکسته در دهانم
و با فریادی از رگ های سیاهم
آوار شوم در عمق نگاهت
بسوزانی دست هایم را
با همان ردو خط های وحشی صدایت
و تو چه می دانی که ساحل چشمانت
زیرپای قلبم لیز خورده
بی دل
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
داشته هایمان را
بی تفاوت می گذریم
خواسته هایمان را
غلیظ می نویسیم
اما افسوس حتی نگاهی به قامتمان نمی کنیم
کوته فکران پرتوقعیم
و میان هزارهزار خواسته گم شده ایم
محدود شده ایم به یک اتاق کوچک با شش آیینه
ودرست درهمین لحظه
ترک میخورد داشته هایمان
بی دل
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی